نوشتن یک توان است. جامعهی شفاهی هرگز خودش را و حقوقش را نمیشناسد، جامعه را باید به توان نوشتن مسلح کرد. درخت را یکی یکی میکارند و آب و نورش میدهند تا بلندبالا شود. نوشتن اگر خود زندگی نباشد آینهی تمامنمای زندگی ست. برخی آدمها این استعداد و موهبت را درون خود حس میکنند، فقط باید تربیتش کنند، ترفندها و تجربهها را بیاموزند
نخستین کارگاه داستانی که در سال 1364 برگزار کردم تصورم این بود که ما با همین حلقه ساختن و گوشههای تیز همدیگر را صیقلی کردن و از همدیگر آموختن و تجربهها را به دیگران بخشیدن، راهی به جایی میگشاییم. و من نیز بخت خودم را بلندتر میکنم، چشماندازم وسیعتر میشود، و در یک چرخهی سازنده قرار میگیرم. در جهانی که ما هستیم، رابطههای انسانی با بده و بستان تعریف میشود. خاستگاه داستان و رمان و هنرها شهر است. انسان شهری در شهر حق خودش را میشناسد، و این دستاورد همهی تاریخ است.
بعدها کارگاههای داستانم ادامه پیدا کرد و آخرینش در ایران، کارگاه داستان آکادمی هنر سمندریان حاصل خوبی داشت. بعدتر در موسسهی گردون برلین هم این تجربه گل داد، بسیاری از بچههام با تکنیکهای نوشتن توانمند شدند، نوشتند و منتشر کردند و همچنان مشغولند.
از سال 2012 تصمیم گرفتم راه بیفتم در دانشگاههای آمریکا و کانادا و کشورهای اروپایی، گلهای سرسبد کشورم را که اینجا و آنجا دور از ایران تحصیل میکنند با ترفندهای نوشتن آشنا کنم، تجربههام را در اختیارشان بگذارم، توان و نقاط شکوفاییشان را نشانشان بدهم، و اگر ضعفی دارند کمکشان کنم. و عجیب اینجاست که تیرم به هدف نشست و دیدم که استعدادها را میتوان بارور کرد، از بیراههها بازشان داشت، و یک چرخهی شوقانگیز ساخت.
اما در این مدت مدام برایم از داخل ایران نامه و ایمیل و پیام میرسید: «ما که در ایرانیم چه کنیم؟... ما چطور میتوانیم استفاده کنیم...» و من مدام فکر میکردم چه کنم؟
در زمانهای که ما هستیم، مرزها با اینترنت فرو ریخته، زمان و مکان و جغرافیا تعریف دیگری یافته است. این فرصتی که انسان به انسان بخشیده، آتشی ست که پرومته از کوه المپ در اختیار انسانها گذاشته است تا خودشان را گرم کنند. مال ماست، میتوانیم از آن استفاده کنیم، و اگر من نمیتوانم در کشورم حضور داشته باشم، میتوانم تجربههام را به صورت آنلاین و رایگان در اختیار استعدادهای زمانهام بگذارم.
و سرانجام نتوانستم در برابر این صداها مقاومت کنم. در سال 2013 تصمیم گرفتم که آکادمی داستان گردون را برای استعدادهای داخل ایران تاسیس کنم، حدود یک سال با دوستان و دستیارانم برای این هدف تلاش کردیم. و حالا آمادهایم که از آغاز 2014 کارگاههای داستاننویسی اجتماعی را به صورت آنلاین آغاز کنیم.
اینجوری با لبخند و احساسی دیگر میروم سراغ نوشتن و رمان و داستان. اینجوری کنار همدیگر معنا مییابیم. کنار یک عده نیروی تازه نفس که نمیخواهند عباس معروفی شوند، میخواهند از او بگذرند و سکهخودشان را ضرب کنند.
