ای کاش که دست تو پذیرش نبود
نوازش نبود و بخشش نبود
که این همه پیروزی حسرت است
بازآمدن همه ی بینایی هاست
به هنگامی که آفتاب سفر را جاودانه بار بسته است
و دیری نخواهد گذشت که چشم انداز خاطره یی خواهد شد
و حسرتی
و دریغی...
که در این قفس جانوری هست
از نوازش دستان ات برانگیخته
که از حرکت آرام این سیاه جامه مسافر
به خشمی حیوانی می خروشد...
احمد شاملو
به من گفتی:
جهان
فقط یک جاده ی طولانی دارد
که می رسد به تو
به اتاق کوچکت
و دریایی که وقتی دراز می کشی
از دنباله ی موهایت به روی فرش می ریزد...
دلم از این جاده گرفته است...
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت توسط فرناز خان احمدی
|