ای کاش که دست تو پذیرش نبود

نوازش نبود و بخشش نبود

که این همه پیروزی حسرت است

بازآمدن همه ی بینایی هاست

به هنگامی که آفتاب سفر را جاودانه بار بسته است

و دیری نخواهد گذشت که چشم انداز خاطره یی خواهد شد

و حسرتی

و دریغی...

که در این قفس جانوری هست

از نوازش دستان ات برانگیخته

که از حرکت آرام این سیاه جامه مسافر

به خشمی حیوانی می خروشد...

 

احمد شاملو

 

 

 

 

 

 

به من گفتی:

جهان

فقط یک جاده ی طولانی دارد

که می رسد به تو

به اتاق کوچکت

و دریایی که وقتی دراز می کشی

از دنباله ی موهایت به روی فرش می ریزد...

دلم از این جاده گرفته است...